سيد محمد باقر برقعى
383
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مرگ كبود مرگى كبود از ناگهان آمد و من چون مردگان هستم * اكنون براى اينچنين در خويشتن مردن ، جوان هستم هستم بدينسان در جهان بيمناك شكل سرگردان * سيّارهاى كوچك ميان انحناى كهكشان هستم هستم ، ولى چون آفتاب نرم بعد از ظهر پاييزى * چون عصرهاى جمعه ، بىمعنا ، كرخت و مهربان هستم هستم به مفهومى كه بودن در نگاه شاعران دارد * برگم ، درختم ، تودهء خاموشى از ذهن و زبان هستم حسّ مىكنم پايان نام من به قدر آه كوتاه است * كوتاهتر حتّى ، بزنگاهى ، درنگى در جهان هستم امنيّت و اندوه ، هرگز ! حرفهاى كهنه مىميرند * بيهوده انديشيدهام ، با شعرهايم در امان هستم * مرگى كبود از دور مىآيد و من چون مردگان هستم * با خويش مىانديشم آيا من چگونه من چسان هستم ؟ خانه بر دوش زنده در گورم به مرگى تازه ، زينسان زيستن * لحظه لحظه بين اين اشياء بىجان زيستن آى ياران كهن ! رنگ كبوترها كجاست ؟ * بيش از اين سخت است در بين كلاغان زيستن كاش اندك مرده بودم ! شايد از پى مىرسيد * روزهاى زندهء سال فراوان زيستن اى جهان زرد فرسايش چه نافرجامى است ؟ * چون تبر در ذهن غمگين درختان زيستن باد را الحاد پر كردهست حتّى ، بعد از اين * سخت دشوار است ، اى مردم ! مسلمان زيستن رنگ فانوس مذاهب در شب گمنام مُرد * حاليا ، مرگ است بىاندوه ايمان زيستن